چهرات برگ گل ونازترازگل ، تواي .....رازصدغنجه ي نشکفته ي گل ، با
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 13:26
چهرات برگ گل ونازترازگل ، توایرازصدغنجه ی نشکفته ی گل ، بازتوای شادکن دل ما چنگی بزن ، برسازدلمنغمه پردازدراین پرده ساز ، توای ازتو وصحبت توآنچنان مست شومقصه ی عشق جانسوزم ، توای نکشم دست ازدامن او ، ای فلکهمه روح و راز و نیازم ، توای xa0 شمع افروزمنی غروب ، چوخورشید مکناَتشه بوسه و ، نغمه ی ، تن نا...
درسينه دل ديوانه ، کس دارد .... ازپيشم مروهزار ، هوس دارد
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
درسینه دل دیوانه ، کس دارد ازپیشم مروهزار ، هوس دارد شایدکه مرا به خلوت ، بیگانه کشد ناپاک شوم و دل ، به بیراه رود بازمست شراب ، بوسه هایت کن سرخوش به کلام ، لبانت کن چشمان توهزار ، رمز و راز دارد پیمانه مگیرساقی ، که دل سازدارد برپرتوی مهتاب ، بسازدعشق ساز برچتر سعادت ببارد ، باران ناز چون کنارغلام...
دل ساده من جفا را ، باورنمي کند ... بي مهري وحسرت را ، باورنمي ک
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
دل ساده من جفا را ، باورنمی کند بی مهری وحسرت را ، باورنمی کند آنچنان دل بسته است ، به مهر تو که بازهوای دلبر ، دیگرنمی کند باورم هست تورا ، خلاق ذهنم نیستی بی توعشق را ، چگونه باور کند ؟ مستی بوسهای بهار ، تلخی زما زدود این سیه بختی است که تورا ، باورنمی کنند نازشصت که مست ، جامت گشته ام عطش هوس را...
هواي گريه دارم ، من ازقفس گريختم .... کجاروم بجزتو ، که گلشني ند
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
هوای گریه دارم ، من ازقفس گریختم کجاروم بجزتو ، که گلشنی ندارم چودیده برگشودم ، به راه رفته ام باز کسی نبست به رویم ، بجزخودم در ، باز چودل به اوبستم ، رها بر ، موج و تخته من هرچه ازاو دور ، نزدیک به سینه ام بود کی ترکنم گلو را ، ای آشنا به یادت لعل لبت باده چشم توچون ، سبو بود بگوبه پاسخی که ،
زناله هاي من همراز و ، بگوش ... خفته نمي بينم چشم تورا و ، گوش
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
زناله های من همراز و ، بگوش خفته نمی بینم چشم تورا و ، گوش مراببخش مثل کله ی گرک زدام نهفتم ونالیدم و ، هستم گوش چومرغ شبم و ، زناله جانسوز امشب به طریقی ، زمیخانه بیاموز تب کردم وچون ، شعله سوزم یارب توطبیم شو و ، درمان بیاموز آوخ زسیاهئ xa0دل ، امشب من باخته ام رنگ و ، توبی رنگ رنجورم وتو ، آگ
يار واهل دل ما ، بساط خود پهن کرد .... با باده ، عيش مرا ، فراهم
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
یار واهل دل ما ، بساط خود پهن کرد با باده ، عیش مرا ، فراهم کرد گرجوئ کنارم نیست و ، چمنی نمیبینم مژگان ترم ، ساغرعشق را پُرکرد بگذاشتم ازعالم فانی ، به کسی چه ! میخانه نیشین گشتم و ، اومست ترم کرد دل دادم به او ، دانم که همتا ندارد میخانه درش باز و ، نگفت جا ندارد چون حلقه ئ دستم تنگ ، پی یش می
شوريده ام و ، بي سر وپا ، سويت ... من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نم
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:36
شوریده ام و ، بی سر وپا ، سویت من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نمای تو دیوانه بسیارهست چون ، من دیوانه ؟ ناخدا به ناو میگفت ، هستم خدای تو بسیارغزل گویم ، چون سازغزلهاای آمد به درخانه ، چون عاشق به گدای رخسارمکن پنهان ، رنجورتومی گردم زنجیروفا را من ، به پای تومی بندم آنچشم سیه مورا ، چون شیرشکاردار
دراين جهان نجسته ام ، کسي بغيرتو .... چگونه برگزينمش ، کسي بجاي
-
تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 3:16
دراين جهان نجسته ام ، کسي بغيرتوچگونه برگزينمش ، کسي بجاي تو دراين جهان درحيرتم ، هم غم ومسرورمنيآوردام پناه به تو ، چون همه هستي مني زخويش بي خبر و ، به باد وطوفان رهاببين که گشته ام ، اسيرجذبه هاي تو ! نه بگسلم ز تو دگروفامگرگسستني ا
يوسف آريد به بازارو ، خريداربسيار .... آه ازآن رنگ و ريا ئ سيه
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
يوسف آريد به بازارو ، خريداربسيارآه ازآن رنگ و ريا ئ سيه ، بازار تو به کوهسار بيا نغمه وسازت شومچشم مستت را بنازم ، خريدارت شوم نکنه رنگ بازارگرفت ، دامن ماتوبيا ، پاکن اين رنگ دل آزار زما هجمه کردن دقلان گه به بازار ، غلا
امشب سرديوانگي باز پرکشيدم ..... برذلف تو با نسيم ، شانه کشيدم
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
امشب سرديوانگي باز پرکشيدمبرذلف تو با نسيم ، شانه کشيدم چشم دوختم ، به حوض کاشيمن نقش تورا به فيروزه کشيدم يک لحضه کشيد باد ، شانه ذلفت من عطرتورا به حس دل مي چشيدم الفاز تورا ، به لحجهايي برکوزه ومشک سقا ، نقش کشيدم چون ذلف
ديدم درآئينه و ، آه چه اندوهي ... دلم گرفت و رفت ، هرسويي
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
ديدم درآئينه و ، آه چه اندوهيدلم گرفت و رفت ، هرسويي فکراين بود ، که داشتم پر وبالينپريدم وگرفت ، آئينه زما حالي عمري که به صد ، رنگ پائيزرفت چون خاروخسي ، بود ورفت برفي شده بود سرم ، آئينه گفتبرسرنشسته ، برف سفيد &nb
مستِ مستم ، جام ومي درکارنبود ...... مستي ام مستئ ، ديگري بود
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
مستِ مستم ، جام ومي درکارنبودمستي ام مستئ ، ديگر بود مستِ معشوق ، مستِ دوستمستِ آنم که ، عالم مستِ اوست من به تو امشب ، عاشق ترمسير تو ميکنم و ، بهترم باده ي داد ساقي ام ، شرارانگيزشدممستِ اوکشتم و ، مدهوش شدم گر
امشب سرديوانگي باز پرکشيدم .... برذلف توبا نسيم ، شانه کشيدم
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
امشب سرديوانگي باز پرکشيدمبرذلف تو با نسيم ، شانه کشيدم چشم دوختم ، به حوض کاشيمن نقش تو را به فيروزه کشيدم يک لحضه کشيد باد ، شانه ذلفتمن عطرتورا به حس دل مي چشيدم الفاز تو را ، به لحجهاييبرکوزه ومشک سقا ، نقش کشيدم چون ذلف
ديدم درآئينه و ، آه چه اندوهي .... دلم گرفت و رفت ، هرسويي
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
ديدم درآئينه و ، آه چه اندوهيدلم گرفت و رفت ، هرسويي فکراين بود که داشتيم پرو بالپربستم و آئينه گرفت ، زماحال عمري بسرکرده بودم ، افسوسبالا نپريدم و زدلدار ، چه احوال برفي شده بود سرم ، آئينه گفتدستي بسرت بکش ، گذاشت سال کش
شراربه جانم ريزو ، ساقي من باش ... که ازرنگ عقيق ، لبان تو مستم
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
شراربه جانم ريزو ، ساقي من باشکه ازرنگ عقيق ، لبان تو مستم چنان خواندي مرا زجام لبانت ، به عشقکه من ازهمه خاکيان ، زعشقت مستم بيا بنشين وخلوت مرا ، ماهتاب باشکه ز روي تو آفتاب هم ، خجل ماند بيا که مرا قراري ، نيستسپيده زد وخواب بچشم من
ميشه وشمرد نفسهات و ... چه جوري ، نزديک بشم
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
ميشه وشمرد نفسهات وچه جوري ، نزديک بشم چشام باخت دنيا شووقتي که نزديک شدم وقتي که عطر ، توپيچيدمن يکي ديوانه شدم انگارکسي ميگفت بمنبمون توحس و برنکرد يه جور مهمه بودنت که عشقت با توسرميکرد جور مينازه اين بهار شعبان دل وبهاري کرد ببين غلام دُر نجف بهار را ، بهاري کرد غ..ر..آ
من خيره به آئينه و ، آئينه به من باز .... آهي کشيدم که چه شد ، ا
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
من خيره به آئينه و ، آئينه به من بازآهي کشيدم که چه شد ، اي سرتن ناز ازعشق دل انگيزتو ، بهانه داشتم آهسته به آئينه گفتم ، کودلبر تن ناز برتن فشاندم عطر ، فراوانبرچشم کشيدم سرمه ي کرمان باد آيد وافشان کند ، زلف تورا جانمن خال لبت
درد عشقت که مرا ، سوخت وآه ! ... يادگاري بجا مانده ، دريغ
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 12:47
درد عشقت که مرا ، سوخت وآه !يادگاري بجا مانده ، دريغ خيره ماندم به ره ، تو ميداني کيست ؟نامه اي هست که شادم کند ، اما دريغ چه خطائي کردام ، که فتادم به زمينرشته ي الفت ياران ، زمن بگسست در دلش بود اگرجائي مرا ، خوش بودماوچنان رفت که د
بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورد ... دراين ميخانه بنشستند
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 23:16
بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورددراين ميخانه بنشستند و ، با اين واژهامستند مکن شوريده حالم را ، که هرمستي ، مستي نيست زمين است که ميچرخد ، ويا من مست ومدهوشم 
باچشم دل انگيز توهر ، پيمان که بستم ... فريادزدم ، پيمانه ي ، پي
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 23:16
باچشم دل انگيز توهر ، پيمان که بستمفريادزدم ، پيمانه ي ، پيمان شکستم ديوانه گسستم ، غم ، ازدل شيداکم فتنه گري کن ، که پيمانه شکستم جزخواهش بي جا وهوس ، ازتوچه ديدم ؟اين چشم دلم را به چشمان هوسبازتوبستم آن فته گري وهوسم ، سربُريدمدرگورنهادم ، به عزايش ، نگريستم مي. خورد و غلام و ،