خرید بک لینک

درد عشقت که مرا ،


سوخت وآه !


يادگاري بجا مانده ،


دريغ


 


خيره ماندم به ره ،


تو ميداني کيست ؟


نامه اي هست که شادم کند ،


اما دريغ


 


چه خطائي کردام ،


که فتادم به زمين


رشته ي الفت ياران ،


زمن بگسست


 


در دلش بود اگرجائي مرا ،


خوش بودم


اوچنان رفت که ديده ،


زديدارم بست


 


هرکجا ميروم بازدلم هست ،


پي شان


خيره ماند چشم ترم ،


بردرمنزلشان


 


گرچه درحسرت عشق ،


ياد عشاق کردم


بردل پرشررم ياد آمد ،


خاطرشان


 


گفتم ازديده دور وازسينه ،


دورش سازم


کي رود ازياد ،


آنهمه خاطرشان


 


مرگ بايد که غلام را ،


دريابد


گرنه اين دردعشق ،


نرود ازيادم


 


 


غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:47

صفحه بندی