خرید بک لینک

..چشم خمارم ..

اهل دلم و ازدوری تو ،

..چشم خمارم ..

واهمه دارم ...

نزدیک توام زیبا ،

درآئینه من گرد وغبارم ...

غرق توام درخلوت ،

بی قرار ...

چشم درچشم توشد ،

چشم خمارم ...

دلشوره گرفتم فرشته ،

زدست شیطان ...

دل را به تو و ،

دست خدا می سپارم ...

توسیب گلاب نیمهٌ ی ،

دندان زده باغ بهشتی ...

بگزار که درآغوش تو ،

مرهم شود ...

این دل بهم ریختهِ ی ،

بی قرارم ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 12:50

عمر ما طی شد ،

به تمنای بهشت...

آه نپرسیدم از آن زاهد ،

که کجا است بهشت...

این چه بخت تیره ایست.

که خود دوزخ ساختم...

هان برادر تیرگی دور کن ،

همهی دنیا باشد بهشت...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 30 مرداد 1403 ساعت: 19:09

.. بوی مهربانی..

بوی مهر و مهربانی را،

نثارت میکنم...

بوی عطر کاه گل و باران را... 

نثارت میکنم... 

ریتم ناز خش خش برگها را...

نثارت میکنم...

نم نم باران و عطر مهربانی را...

نثارت میکنم...

حس لبخند پائیز را...

نثارت میکنم...

غ.. ر.. آ

1401/6/21

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: جمعه 5 اسفند 1401 ساعت: 4:40

.. باران..


هر جا که عشق با شد،


باران ببارد...


 


در برت يار شيرين باشد و... 


باران ببارد... 


 


بهِ چه بهتر همسرت باشد و... 


باران ببارد... 


غ.. ر.. آ 


 

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: جمعه 5 اسفند 1401 ساعت: 4:40

صبح آمد و شراب ،

تازه ریخت ...

سینه چاک کرد و ،

درجام به اندازه ریخت ...

موی پریشان کرد ،

دختر خورشید...

او در دامن کیتی ،

مهرش به اندازه ریخت ...

غ.. ر.. آ ????????

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: جمعه 5 اسفند 1401 ساعت: 4:40

نشستم برکوی یار ،

همی دانم شکر دارد ...

مرا رفتن ازاین سوبه آن سو ،

چه سودی جز.دردسر دارد ...

بشین نزدکسی ای دل ،

که از گلزارخبر دارد ...

گلستان بِه اما ! ،

گلستانی رو که یارنظردارد ...

چه نغزگفته ،

مولانا زین باب ،

دلانزد کسی بنشین ،

که اوازدل خبر دارد ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 22 خرداد 1401 ساعت: 5:50

نشستم بر درایوان خدایا ، سپیده سرزد وبلبل نمی خواند ... هوااَبریست وسیاه درگرفته آسمان را ، چرا ناودان غزل باران نمی خواند ... دلم گرفته است زین محفل یاران ، سپید کردم موی وکسی دردم نمی داند ... دریغا زین درد که جهان راگرفته ، کسی درمسجد وکلیسا غزل نمی خواند ... رفیقان درمحفل جمعاً اما ! ، کسی شوق غزل خواندن نمی داند ... غ..ر..آ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 22 خرداد 1401 ساعت: 5:50

میشود مرهم زخمها ،

با نگاهی مهربان ...

گر. نداری نوشدارو ،

هی نزن زخم زبان ...

آدمک آدم شو! ، 

تاهستی زین جهان ...

خاطرات کهنه را ،

هرروز مرورش کن ببین ؟ ...

طعم تلخ. شیرین شود ،

ای دوستان زین جهان ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: يکشنبه 22 خرداد 1401 ساعت: 5:50

سدِ چشمم زغم یار ،

سیلاب شد ...

چشم درحسرت دیدارتو ،

بی خواب شد ...

رم کرد بغض گلویم و ،

ترک خورد وشکست ...

تاسحرمخمل شب کبود و ،

بارانی شد ...

بغض مهتاب شکست و ،

دل من تیره تار ...

عاقبت ترکید بغض و ،

سد چشمم سیلاب شد ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 5:16

عشق آدم را به شهرِ ،

ناشناخته می برد ...

وقتیکه سوارِ،

قطارش شدی ...

تاباغ جنون و ،

دل سوخته میبرد ...

این ریل عاشق با ،

واگن های پرازشرر ...

وقتی سوارشدی ،

ترا تا خدا می برد ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 5:16

ماه شعبان آمداست ،

موسم گلهای ...

خوبان آمد است ...

شاخ طوبی ...

سرزد ازخلد ...

مژده بریاران ...

ماه شعبان آمداست ...

هم مولد ابوالفظل وسجاد ...

هم مولدحسین ...

بهرقران آمداست ...

مهدی صاخب زمان ...

سرورمان ...

ازبرای اهل ...

ایمان آمداست ...

آغازماه شعبان برهمه ی

عزیزان مبارکباد

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 5:16

چهره به چهره باطرب ،

نشسته اند عاشقان ...

گفت وشنود میکنند ،

باچشم مست دلبران ...

درطلب تو آسمان ،

اَبربهار می شود ...

دل به توجنگ می زند ؟،

آهوی دشت دلبران ...

درطلب تو می دود ،

دل به دشت دلبران ...

ایکه نهان نشسته ای ،

پرده به ناز کناربزن ...

کعبه توای می نگرم ؟،

آهوی دشت دلبران ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت: 18:13

می نشیندهرشب خواب ،

پشت پلک چشمانم و ...

رویای ترا در دل دارم ...

گه نمی خوابم ،

مبادا ...

بگذرد ازیادم ...

عمریست اسیرم ،

به یاد وخیال تو ...

میزندآتش به بنیادم ...

آه مبادا بگذری ازیادم ،

نسیم آورد نفسهایت را و ...

عطرت میرسد به فریادم ...

عجب رنجی دارد این عشق ،

که می آید دردش ...

شبها سراغم ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت: 18:13

وقت رفتن آن نگاهت ،

آتش افکند به جان وسوخت دلم ...

آه پرستوی دلم بالش شکست و ،

شررافتاد به جان وسوخت دلم ...

شمع دل را آتش افکندی و،

آرامشم برهم زدی ...

تاکه دل آگه به بوی توگشت ،

عاقبت مجنونم کردی و سوخت دلم ...

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 23 بهمن 1399 ساعت: 18:13

آمد به سراغم باز ،

ریزد به تنم آتش

بی مطرب ومِی? آمد ،

ریخت برتنم آتش

با آن طرب نازش ،

بتخانه زدم آتش

ای ماه ! توشاهد باش ،

ازفتنه چشمش. میخانه بهم ریخته

تنها دراین عالم ،

درمن طرب ریخته

ازگرمی لبان لاله رنگش ،

شعروغزلم بهم ریخته

اُفتد اگربه چنگ گیسو ،

با مستی او غلام بهم ریخته

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 5:38

صفحه بندی