تنک غروب که نارنج ميشه آس

متن مرتبط با «به نام خداي» در سایت تنک غروب که نارنج ميشه آس نوشته شده است

بهشت

  • نیلوبلاگ

    عمر ما طی شد ،به تمنای بهشت... آه نپرسیدم از آن زاهد ، که کجا است بهشت... این چه بخت تیره ایست. که خود دوزخ ساختم... هان برادر تیرگی دور کن ، همهی دنیا باشد بهشت... غ..ر..آ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عشق آدم را به شهرِ ، ناشناخته مي برد ...

  • نیلوبلاگ

    عشق آدم را به شهرِ ، ناشناخته می برد ... وقتیکه سوارِ، قطارش شدی ... تاباغ جنون و ، دل سوخته میبرد ... این ریل عاشق با ، واگن های پرازشرر ... وقتی سوارشدی ، ترا تا خدا می برد ... غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • چهره به چهره باطرب ، نشسته اند عاشقان ... گفت وشنود ميکنند ،

  • نیلوبلاگ

    چهره به چهره باطرب ، نشسته اند عاشقان ... گفت وشنود میکنند ، باچشم مست دلبران ... درطلب تو آسمان ، اَبربهار می شود ... دل به توجنگ می زند ؟، آهوی دشت دلبران ... درطلب تو می دود ، دل به دشت دلبران ... ایکه نهان نشسته ای ، پرده به ناز کناربزن ... کعبه توای می نگرم ؟، آهوی دشت دلبران ... غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • سلام اين جند خط هم به مناسبت سال گرد مادم

  • نیلوبلاگ

    وقت رفتن آن نگاهت ، آتش افکند به جان وسوخت دلم ... آه پرستوی دلم بالش شکست و ، شررافتاد به جان وسوخت دلم ... شمع دل را آتش افکندی و، آرامشم برهم زدی ... تاکه دل آگه به بوی توگشت ، عاقبت مجنونم کردی و سوخت دلم ... غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • آمد به سراغم باز ، ريزد به تنم آتش

  • نیلوبلاگ

    آمد به سراغم باز ، ریزد به تنم آتش بی مطرب ومِی? آمد ، ریخت برتنم آتش با آن طرب نازش ، بتخانه زدم آتش ای ماه ! توشاهد باش ، ازفتنه چشمش. میخانه بهم ریخته تنها دراین عالم ، درمن طرب ریخته ازگرمی لبان لاله رنگش ، شعروغزلم بهم ریخته اُفتد اگربه چنگ گیسو ، با مستی او غلام بهم ریخته غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • شبها کناربرگه و ، يک آسمان سينه ريز

  • نیلوبلاگ

    شبها کناربرگه و ، یک آسمان سینه ریز چشمای من به برگه و ، یک آسمان ستاره ریز آن برگه بود وآئینه ، دستم قلم را میکشید انگارچشانم ، شعروغزل را درتو دید چشم ودلم حس کرد تورا ، درآسمان کبود سکوت شب شد مثنوی ، نقش تورا دردل کشید از زندگی پُرمیشوم ، حس میکنم هردم تورا ازبد به دورشدغلام ، وقتی غزلهای تودید جزبا تونیست همسفر ، حس تودرهرسفر زیبا توای رعنا توای و ، باورم درهرسفر غ..ر..آ...

    ادامه مطلب
  • زارشد چشمم ، ازنيا مدن تو ... مي دود به ره ، به شوق ديدن تو

  • نیلوبلاگ

     زارشد چشمم ، ازنيا مدن تومي دود به ره ، به شوق ديدن تو رشک ميبر...

    ادامه مطلب
  • صداي انفجار وموج و ، ناله هاي من ..... مانده يادکاربه رسم ، دلبر

  • نیلوبلاگ

    صدای انفجار وموج و ، ناله های من مانده یادکاربه رسم ، دلبری های من حرفهای توغزل وترانه های ، من ازواژهای شعرت انکشت نما ، من می نالم زعشفت ، شبها ای بانگ عاشقانه ی ، شبهای من ازعاشقان چه میدانی ، رسم دلبری ؟ توداری نگاه به دلی که هست ، خانه من ؟ گرگوشت آشنا است ، به نوای من قدم رنجه کن و ، بیا به خا نه ی من تو ننگربه پیری ، به عشق زنده ام در این خزان توی ، جوانه ی من به چهره گرکشیده شده خط پبری ، ببین ؟ بررخم . زده انده ، تازیانه ی عشق نه دورازخانه ودروطنم ، همای عشق بیا که سینه ی غلام شده ، آشیانه ی عشق گرکه یا آورندعهد مردان ، زمانه ی ما ! به هرزبان به میان آورند ، سخن ازعشق غ..ر.....

    ادامه مطلب
  • چه شبهاي که بي فانوس ، ميرفتيم تهي وستانمان بود و ، پي نورمير

  • نیلوبلاگ

    چه شبهای که بی فانوس ، میرفتیم تهی وستانمان بود و ، پی نورمیرفتیم همه یاران ستاره ، گشتن و رفتن رها کردن مرا مجره و، یاران رفتن طنین لحظه هامان پرُبود ، ازشور مستی نشانِ باغ زمُرد را ، گرفتند ورفتن گرفتن دستم ومیکشیدن ، گاه وبی گاه هنوزم آیینه میکشد ، انتظار رهناه سر هرکوچه حک شده ، نام یاران غلام تنها و بی چتر ، زیر باران چراغ بسترخاک بیابان ، خاموش شهیدان ره نشاند ، دراین عزم مه آلود غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • جدا زمن نيستي ، توهمه جا بامني ... نگاه به غيرنميکنم ، اي رازگفت

  • نیلوبلاگ

    جدا زمن نیستی ، توهمه جا بامنی نگاه به غیرنمیکنم ، ای رازگفتنی نمانده غیرتوراه ، نشسته ام روبرو می طپد این سینه ام ، شیرین زبانم توبگو من بی قرار توآرام ، بی توقرارندارم بی خبری زمن تو ، باورکه من ندارم ؟ وای ازدمی که خورشید ، سحرطلوع میکند تونوری وسایه ها ، درمن غروب میکنند نجسته ام درجهان ، م...

    ادامه مطلب
  • هرشب به آسمان عاشقانه ، نظاره ميکنم .... به من قلم دهيد ، نامه ر

  • نیلوبلاگ

    هرشب به آسمان عاشقانه ، نظاره میکنم به من قلم دهید ، نامه را پُرستاره میکنم من ازوفای عشق ، دامنش را گرفتم درنگاهش نشاط ونغمه را ، ترانه میکنم آن نوای گرم لبان ، عاشقانه اش را مثنو و کتابِ و ، ترانه میکنم سرنهاده ام ، دراین سطور به این نشانِ وفایش ، سجده میکنم مکر. نمی کندعاشق ، همه آگهید دردیا...

    ادامه مطلب
  • مي نهم پا ، به معبدعشق ....روي هرديوارش ، آيه هاي عشق

  • نیلوبلاگ

    می نهم پا ، به معبدعشق روی هردیوارش ، آیه های عشق یکی مرامی گوید ، به که دل دادی که زدیدارش ، مستی باعشق من به بوی اوزنده و ، دورازمکر اوشیرین ومن ، فرهادم به عشق زیرمژگان نازکش ، میدیدم مستی ی چشمانش را ، به عشق آیه های سیاه را ، خط خطی کن غلام تاسایه نگسترد روی ، آیه های عشق می کنم نفس رها ، درگیسوانش تاحس کند تنم ، گرمای عشق غ..ر..آ ...

    ادامه مطلب
  • بازکن بند ، ازسرگيسوي کمند و ... رهاکن که دلم ، به اوبند است ب

  • نیلوبلاگ

    بازکن بند ، ازسرگیسوی کمند و رهاکن که دلم ، به اوبند است بند ازسرآن جامه برون آر ، که ببویم چوگل تا بنوشم ، شهد شیرین لبهای تورا تابه کی درد. عطش ، بس کن همه شب به سرآرم ، یاد تورا تومرا مبرزیاد ، که خوب دانی که من ازدل نکنم ، بنیاد تورا باده ای زده ام ، ازجام لبت که زیاد نمیبرم مستیء ،...

    ادامه مطلب
  • اي دل سرکش مگردرماندايي .... اين چنين شرربه جان انداخته ايي

  • نیلوبلاگ

    ای دل سرکش مگردرمانداییاین چنین شرربه جان انداخته ایی آتشی دربرق چشمت ، افروخته بازکاین چنین دریا ، به خون آشفته ای موج غم در تو غوغا می کندبی وفایی هایت ، بریار جفا می کند همچو توفان دریا ، غوغا می کندانتظاری نیست اگر ، زورق بشکند این چنین است که دل ،غوغا می کندبی وفایی ها را ، رسوا کند...

    ادامه مطلب
  • بيا اي بهتر از جان مگراز ما ، بهتري ديدي ...... زما رخ تابيدي و

  • نیلوبلاگ

    بیا ای بهتر از جان مگراز ما ، بهتری دیدیزما رخ تابیدی و به چشمت ، دیگری دیدی؟ به چشمم چومی بینی گرانی های دردم رابه گل شبنمی بنشست به قطره ، گوهری دیدی به فریادم برس جانا ، درآغوش تو دارم جانگمانم اختری دیدی ، درآسمان سحرگاهان مگرافسون شدی جانا ، ز افسون ها ، می دانی؟نکردی حال ما راخوش توافسونگر ،...

    ادامه مطلب
  • يوسف آريد به بازارو ، خريداربسيار .... آه ازآن رنگ و ريا ئ سيه

  • نیلوبلاگ

     يوسف آريد به بازارو ، خريداربسيارآه ازآن رنگ و ريا ئ  سيه ، بازار  تو به کوهسار بيا نغمه وسازت شومچشم مستت را بنازم ، خريدارت شوم نکنه رنگ بازارگرفت ، دامن ماتوبيا ، پاکن اين رنگ دل آزار زما هجمه کردن دقلان گه به بازار ، غلا...

    ادامه مطلب
  • شراربه جانم ريزو ، ساقي من باش ... که ازرنگ عقيق ، لبان تو مستم

  • نیلوبلاگ

    شراربه جانم ريزو ، ساقي من باشکه ازرنگ عقيق ، لبان تو مستم چنان خواندي مرا زجام لبانت ، به عشقکه من ازهمه خاکيان ، زعشقت مستم بيا بنشين وخلوت مرا ، ماهتاب باشکه ز روي تو آفتاب هم ، خجل ماند بيا که مرا قراري ، نيستسپيده زد وخواب بچشم من...

    ادامه مطلب
  • من خيره به آئينه و ، آئينه به من باز .... آهي کشيدم که چه شد ، ا

  • نیلوبلاگ

     من خيره به آئينه و ، آئينه به من بازآهي کشيدم که چه شد ، اي سرتن ناز ازعشق دل انگيزتو ، بهانه داشتم آهسته به آئينه گفتم ، کودلبر تن ناز برتن فشاندم عطر ، فراوانبرچشم کشيدم سرمه ي کرمان باد آيد وافشان کند ، زلف تورا جانمن خال لبت ...

    ادامه مطلب
  • رفيقانم چوقويي ، سبک بال رفتن .... به دشت شقايق ، زدند و رفتن

  • نیلوبلاگ

    رفيقانم چوقويي ، سبک بال رفتنبه دشت شقايق ، زدند و  رفتن چوخورشيد دورازساحلهمي سرمست وخوشحال ، رفتن مرا برسينه ي موج ، به ساحلرهاکردند و ، پاورچين رفتن چوفرياد زدم  در ره بادولي سرمست رقصان رفتن مگربا ما سرياري نداشتيد ؟غلام خسته را ، تنها گذاشتيد  غ..ر..آ...

    ادامه مطلب
  • درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنم ..... آه سرآغازتوو ، ته نامه

  • نیلوبلاگ

    درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنمآه سرآغازتوو ، ته نامه فراموش کنم ؟ آه درآن نامه که از ، غم يار گفتم :ساغر چشم تورا ، کي فراموش کنم شوروشيني به دلم گفت بساز ، قافيه ايي عشق را تاابدوالدهر ، محالهِ فراموش کنم ...

    ادامه مطلب