رفيقانم چوقويي ، سبک بال رفتن .... به دشت شقايق ، زدند و رفتن
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 10:43
رفيقانم چوقويي ، سبک بال رفتنبه دشت شقايق ، زدند و رفتن چوخورشيد دورازساحلهمي سرمست وخوشحال ، رفتن مرا برسينه ي موج ، به ساحلرهاکردند و ، پاورچين رفتن چوفرياد زدم در ره بادولي سرمست رقصان رفتن مگربا ما سرياري نداشتيد ؟غلام خسته را ، تنها گذاشتيد غ..ر..آ
گاه گاهي احساس دلم ازخط بيرون ميزند ... دست رد برساقي وساغروپيما
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 22:06
گاه گاهي احساس دلم ازخط بيرون ميزنددست رد برساقي وساغروپيمان ميزند اين چه تعبيراست که از عشق ميکندهم خمار و ، بردل آتش ميزند يک گوير ويک درخت ويک سراباين دل محزون ، رد شادي ميزند ميکشد خود را قلم بردفتر خاطرم غم هم. لب برساغر و مي ، نميزند ميتازدغم به کمانم پاره افسارش شدسي
دست گرمش راهنوزحس ميکنم .. مهرباني نگاهش را حس ميکنم
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 6:53
دست گرمش راهنوزحس ميکنممهرباني نگاهش را حس ميکنم مينشينم چون طفلي هنوزتاصداي مهربانت گوش کنم مينشينم گوشه ي درسکوتتا نسيم چادرش ، را بوکنم ازنگاهش مي تراويد عشقگفتنش زيرپايت هست بهشت روزمادر روز معراج رفتن روز عطر کوثر را ، بويدن مينشيند چون طفلي ، غلامبوي ماه گل مادرم حس کن
توستاره توماه توکجاي کجا ميکشم نقش تورا ، مه گلرخ بيا ... ب
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 20:41
توستاره توماه توکجاي کجا ميکشم نقش تورا ، مه گلرخ بيا بشکني گرشبي غرُق خانه دل قدغن ميکنم که ، نيايد سحر شبي هرگزدل من بي توبه رويا نرود بي توهرگز به باغي ، به تماشا نرود عکس ماه ، تورا نقش
درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنم ..... آه سرآغازتوو ، ته نامه
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 6:33
درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنمآه سرآغازتوو ، ته نامه فراموش کنم ؟ آه درآن نامه که از ، غم يار گفتم :ساغر چشم تورا ، کي فراموش کنم شوروشيني به دلم گفت بساز ، قافيه ايي عشق را تاابدوالدهر ، محالهِ فراموش کنم 
نگاهت غمزه ميريزد ، لبت آوازميخواند .... خمارم ميکني هر دم ، تو
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:33
نگاهت غمزه ميريزد ، لبت آوازميخواندخمارم ميکني هر دم ، تو با جادوي لبخندت اثرکرد است در روحم ، سلام طاق ابرويت دلم هرسوي ميگردد ، برايت صد غزل دارد هوايي گشتم ازعشقت ، توپنهان ميکني خود راتوميماني پس پرده ، و من را ميکني حاشا خيالي نيستي اي يار ، به ذلفت بسته ام گيسوو با عطر نفسهايت ، سفيدش کرد...
گفتم که مرا برسرکوي تو چه حاصل ... دستم نرسد برسر گيسو چه حاصل
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:33
گفتم که مرا برسرکوي تو چه حاصل دستم نرسد برسر گيسو چه حاصل دشت دل من خالي ازآن گل رهنا استتا دل نکند صيد غزالان ، چه حاصل عطرتن او ، مستئ دفتر شعرمآغوش من وسردي آن دل ، چه حاصل مهمان بکني گر به سراي ، دلت اي ياريک لحضه نبينم رخ رهنا ، چه حاصل آشفت وخست شدم از ، درياي بي موجدرياي بي تو و ، زورق چه...
چشم در آئنه وشانه ميکشيد ، ذلف رها ..... عطرتن ش درهم ريخت ، نسي
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:33
چشم در آئنه وشانه ميکشيد ، ذلف رها عطرتن ش درهم ريخت ، نسيم صبا به بوسه مي کشم لب و ، بيم زطعنه امبه افسون عشق بندم ، زبان ياوه را به شوق بوسه هاي تو پرميکشد دلبه غيرازتوندار کس ، عطروفا را به نازنگاهي. به هشوه خواندي ، عشقبه صد کرشمه کشاندي ، به دام اي عشق چهره برمتاب عشق ، توشعاع ي گلشني که چش...
ميد مد بوي بهار ، ازجوانه ها ... مي لغزد يخ ازتن ، ساقه ها
-
تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 8:04
ميد مد بوي بهار ، ازجوانه هامي لغزد يخ ازتن ، ساقه ها اين غزل آفرينان ، نشانم ميدهندبرسر شاخه ها ، نگين سبزشان سبزي جوانه ها و، صفاي باغنغمه ي بلبلان را ، هست نشان سکوت شگست وباغ ، غرق غزلخروش صبحدم ونغمه و ، عطرگل چکيد بر لب باغبان ، نواي غزلسرود. ازشوق ، ترانه وغزل خروش اهل ادب وبزم شاعرانه شدخداي...
پريشان حالم و ، بي تو خرابم ... نباشي بي تو ، درعذابم
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
پريشان حالم و ، بي تو خرابمنباشي بي تو ، درعذابم ………..يه لحضه بي تو ،آرامش ندارمنفسهايم عذاب و ، بي تو زارم………..نگاهت عاشقم کرد ، عاشقي ديوانگي نيستتصورکن درآِينه تصويرنباشه ، زندگي نيست……….يجورايي اوج پرستش را ، با لبخندد شناختممن از قلب غلام زيباترين بت ،درتو ساخت………بريدم ازهمه دنيا يه وقتايي ، من...
کجايي که ازگيسوي بلندت ، .. حکايت کنم ..تاعاشقان صلا زنند که با
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
کجايي که ازگيسوي بلندت ،حکايت کنمتاعاشقان صلا زنند که بازشود ، گره اززلفت...اي شهرزاد قصه گو ، درنگاه توکه مينگرمچه شيرين ازلبانت وام گرفته انداي شيرين ترازشهدعسلپروانه ها با ترديد ، به ساقه ات مي پيچندلبهايت ازکه آموخته ؟اين رفتارنرم راکه درحريرانديشه ام انداختکه دربسترخيالم ،برزُمردين تخت تگيه زن...
بهمن سرد
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
بهمن سرد باز تب سردي به سراغم آمد و در من هويدا شدمرحمي نيست مرادراين بهمن سرداين دلتنگيم ازنبود توستدلتنگ آن نگاهتدلتنگ آن مراقبت هايتکه بازسراغم رابگيرييا اينکه به خانه ام بياييدلتنگم مادردلتنگ که برايم شعربخواني و در آغوشم بگيريآه مادر، سرد ميشود هوا وقتي که نيستيسرد ميشود اين روزها که ميدانم ديگ...
من غرق درتو بودم و ، بازدل هوايي توشد ... دلخوش به اين رويايم و
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
من غرق درتو بودم و ، بازدل هوايي توشد دلخوش به اين رويايم و دل باز ، صيد توشد من غرق اين رويايم و، هرشب که دربسترمدرخلوت تنهاايم ، دل بازتن ناز توشد آيا باورميکني ، روياي شبهاي مرا ؟وقتي که درگيرتوام رازم ، نهان مي کني با قلب من يکي بشو ، ازفاصله دوربکنميخواهم آغوشت کشم ، دردم و تسگين کني چشم تو مي...
کنارم نيستي و ، اما ..هنوزخاطراتت هست ... به رويم چشم ميبندي ،
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
کنارم نيستي و ، اماهنوزخاطراتت هستبه رويم چشم ميبندي ، هنوز برق نگاهت هست هنوزم درد ميگيره ، ازاين دلتنگي قلبمچه کارکردي با دل ، که رفتي و دق کردم واسم سخت ونفس گيره ، چرا برنميگرديشبيه ابرو بارانم ، نميداني چه کارکردي منم يک کوهي ازقُصه ، کسي ازاو نمپرسه ميشم دلتنگ ومات ، مثل باران رو شيشه خودت ني...
مي گفت : کسي هرشب ... صبحدم ميرود ، ستاره ... دل مي گفت : نگهدار
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
مي گفت : کسي هرشبصبحدم ميرود ، ستارهدل مي گفت : نگهدارشمن خوي تورادارم ، ستاره توبي خبرازفريب فرداايميريخت به چشمانم غبارجداييحس نمي کرد دگرتنم ، دستهايتنفسم رهانمي گردد به تنهايي مي شکفت عشق ومي گفتم دلداده توراچه شد که تنهاييدل مي کفت : برو به دنبالشغلام مي گفت : خدا ، نگهدارش غروب سايه ، مي گسترد...
زياد تورفت عهد و ، دل شکستي .... باورنيست مرا ، زچه روي رفتي ؟
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
زياد تورفت عهد و ، دل شکستيباورنيست مرا ، زچه روي رفتي ؟ غريوگريه گشتم و ، طاقتم نيستچه گويم که مرا ، همصحبتي نيست بهارآمد درهواي نسيم توبياکه بهاربدون گل ، بهارنيست من ازخود گستم و ، توازخداي عشقبحال خود نظري کن ، خدايي هست زخوان و آز و هوس برنخاست غلامبياکه دراميد بهار ، زمستان نيست غ..ر..آ
مي رانم درسکوت سينه ، خشم را ... نغمه هاي سرد باد و ، سخره ها
-
تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 23:52
مي رانم درسکوت سينه ، خشم رانغمه هاي سرد باد و ، سخره ها زيراين طاق نمناک چشمميشوند درهم ، با سايه ها نغمه هايي که اسرار دلند تلخ اما. درسينه جا خوش کرداند بحرچه ازما گريزاني ، يار چرا ؟پاي ما لغزيد ه ، درشيب راه ؟ درغبارشوم مهتاب ، ميترسم چرا ؟شب ازاين روياي خواب ، ميترسم چرا ؟ درسکوت خاک عطرآگين ...
اه چه دوران قشنگي داشتيم .... درضميرعشقي قدم ميزاشتيم....
-
تاریخ: 1395/11/16 ساعت: 2:23
اه چه دوران قشنگي داشتيمدرضميرعشقي قدم ميزاشتيم دل به تودادم ودلبري ميکرديرزوهاي محال را سروري ميکردي درخيالم عاشق بودم و ، توچه کردي دلازنفس افتادبودم ، دلبري کردي دل صحبت ازشاهي عشق بود ، بخودم باليدمتگيه برعشق زدم و ، خواب تورا ميديدم پاي اسمت همه جا اسم منم حک ميشدضجه وسياهي شب به سپيده ختم ميش...
خاتوغزلهاي شعرم ..... اي قبيله ستوده ازعشق
-
تاریخ: 1395/11/16 ساعت: 2:23
خاتون غزلهاي شعرماي قبيله ستوده ازعشقاي بلنداي جمالت حرمت عشقاي نازخرامت ، همه ي عشقعشاق همه بر آ ستا نتچون ماه پرستيد ند ، آفتابيوسف ز درآمد چوخرامانآفتاب رفت وحراسانبرهرقدمت بنفشه ونسترن اويزتاعطربه گيرند چو دل انگيزگردن برافرازند ، به تما شابرچشم سياه تو دلاراگيسوي بلندش به شبم دادپيچم به تارمو...
درخلوتم و ، اي پري روکجايي ... اي قزال خوشرو به مرغزاربيايي
-
تاریخ: 1395/11/16 ساعت: 2:23
درخلوتم و ، اي پري روکجايي اي قزال خوشرو به مرغزاربيايي بازآمد ورفت ، بهارديگراين بارچرا بازپرستونيامد ؟ بربام فلک خيزافکند چشمماين قاصد عشق ، زدرنيامد زين سوز و نواي ، دل ماازابربهاري چرا ، اشک نيامد ؟ هرشب به سرتلِ ، خاک نشستمآن يوسف زهرا ، به کنان نيامد درخلوت است هرشب ، غلام پري روبربام دل ما ، ...