خرید بک لینک

کارمن جزحسرت توهیچ نبود

یارمن بیگانه هم ، با من نبود

بی گنه برپای دل ، بند زدند

محنت زندان را دردل زدند

می دوید درنهان ، درکوچه شب

چشم من مثل راز ، درنیمه شب

می نهم گوش او ، در رهروی

بشنوم شاید ، آواز گمگشته را

گاه از انده آشفته ام

بی سبب دلگیرم ، آخرچرا؟

بی سبب این راز را ، کتمان نکن

گنکی درد را ، پنهان مکن

خندهای آن لب ، تبدارکو

آنکه با نان میرسید شبها کو

گاه با فریاد خشم ، راعریان میکنم

ازحصارغم ، ویران میشوم

شده محو لبخند ، شاد او

کی نهم بوسه بر، پیکرتبدا او

میدوزدغلام دیده بر ، چشم آسمان

باصدای نغمه ی ، چاوش خوان

غ..ر..آ

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 23:15

صفحه بندی