خرید بک لینک


غنچه تا لب بگشود ، روي گل پيداشد


دُرلبهاي قشنگش ، خنده اي زيبا شد


 


چشم من آئينه و ، چشم تودرآن معنا شد


چشم توصاعقه اي زد ، دل من شيدا شد


 


نگه ات کردم و ، احوالت پرسيدم


نگه ام کردي واسراردلم رسوا شد


 


شعله ي چشم توچون صاعقه بردل ميزد


مرغ دل درقفسم ، سوي شما پرمي زد


 


دل به اميد ببستم ، که چه روزآيي !


نا اميدي که کفراست ، توکي مي آ يي ؟


 


کي دراين کهنه قفس ، بازدلم پرگيرد ؟


روح اين غمزده پير ، دگرجان گيرد   


 


من غلامم ، زسرشورتو دراين قفسم


تاکه بازآيي ومن دمي مجددگيرم


 


غ..ر..آ


برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 2:23

صفحه بندی