خرید بک لینک


 


رفتن آن ياران مگر ، وفا نداشتن


رفتن ومارا ، چرا تنها. گذاشتن ؟


 


راهي جزاين گريزبرما نماند


درد اين عاشقي ، درسينه ماند


 


رفتن ازاين وادي ، کجا !


ماندايم جا دراين شهر جنون


 


شسته ايم با اشک ديده ، لب را


ماندايم باسوزآه ، دردشت خون


 


چشم ماگريان واوباچشم روشن ميگرخت


اوازاين خند دنيا ، بگذشت وگريخت


 


ازملامتها بي وجدان دنيا خسته ايم


بهرچند دانه ايي گنج قفس ، پربسته ايم


 


ميشود روحش مشوش ، غلام زين روزگار


لايق ليلي نبودم. جاماندم ، زين کار زار


 


غ..ر..آ


برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 2:23

صفحه بندی