چه شبهاي که بي فانوس ، ميرفتيم تهي وستانمان بود و ، پي نورمير

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

چه شبهای که بی فانوس ،

میرفتیم

تهی وستانمان بود و ،

پی نورمیرفتیم

همه یاران ستاره ،

گشتن و رفتن

رها کردن مرا مجره و،

یاران رفتن

طنین لحظه هامان پرُبود ،

ازشور مستی

نشانِ باغ زمُرد را ،

گرفتند ورفتن

گرفتن دستم ومیکشیدن ،

گاه وبی گاه

هنوزم آیینه میکشد ،

انتظار رهناه

سر هرکوچه حک شده ،

نام یاران

غلام تنها و بی چتر ،

زیر باران

چراغ بسترخاک بیابان ،

خاموش

شهیدان ره نشاند ،

دراین عزم مه آلود

غ..ر..آ

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:50

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :