کارمن جزحسرت توهيچ نبود ... يارمن بيگانه هم ، با من نبود | بلاگ

کارمن جزحسرت توهيچ نبود ... يارمن بيگانه هم ، با من نبود

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

 

کارمن جزحسرت توهیچ نبود

یارمن بیگانه هم ، با من نبود

 

بی گنه برپای دل ، بند زدند

محنت زندان را دردل زدند

 

می دوید درنهان ، درکوچه شب

چشم من مثل راز ، درنیمه شب

 

می نهم گوش او ، در رهروی

بشنوم شاید ، آواز گمگشته را

 

گاه از انده آشفته ام

بی سبب دلگیرم ، آخرچرا؟

 

بی سبب این راز را ، کتمان نکن

گنکی درد را ، پنهان مکن

 

خندهای آن لب ، تبدارکو

آنکه با نان میرسید شبها کو

 

گاه با فریاد خشم ، راعریان میکنم

ازحصارغم  ، ویران میشوم

شده محو  لبخند ، شاد او

کی نهم بوسه بر، پیکرتبدا او

 

میدوزدغلام دیده بر ، چشم آسمان

باصدای نغمه ی ، چاوش خوان

 

غ..ر..آ

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 23:15