شوريده ام و ، بي سر وپا ، سويت ... من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نم

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

شوریده ام و ، بی سر وپا ، سویت

من شُهره شهرگشتم و ، انگشت نمای تو

دیوانه بسیارهست چون ، من دیوانه ؟

ناخدا به ناو میگفت ، هستم خدای تو

بسیارغزل گویم ، چون سازغزلهاای

آمد به درخانه ، چون عاشق به گدای

رخسارمکن پنهان ، رنجورتومی گردم

زنجیروفا را من ، به پای تومی بندم

آنچشم سیه مورا ، چون شیرشکاردارم

آهوی گرفتار را ، بند زپای ، بردارم

میسوزد ازعشقت ، بازاین دل دیوانه

برداشته ام یارا ، دستی به دعا سویت

امشب غلام مست است ، باجام تودرخانه

گرکرد خطاای باز ، یارش ببخشا یت

غ..ر..آ

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 17:36
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :