بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورد ... دراين ميخانه بنشستند

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

     


    بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورد


    دراين ميخانه بنشستند و ،  با اين واژهامستند


     


    مکن شوريده حالم را ، که هرمستي ، مستي نيست                 


      زمين است که ميچرخد ، ويا من مست ومدهوشم


     


    عجب شوريده حال هستم ، قلم چرخيد در دستم


    بنازم فرق اين مستي که هم هوشيار و ، هم مستم


     


    قيامت کرد اين مستي ، عجب شوريده حالم را


    توروياي وغزلهايم ، توه هم از ديد من مستي              


     


    توشعرم دلربايي و ، بهشت وجنتم کشتي


    به سازاين غلام امشب ، قنلدروارميرقصي


     


    تغلب مي کنم امشب ، ويا اينکه ترد ستم ؟               


    به اسم. القَلمِ وَ ماَ يَسطٌرُونَ ، قلم جسبيد بردستم


     


     


    غ..ر..آ

  • مطالب مرتبط
  • دراين جهان نجسته ام ، کسي بغيرتو .... چگونه برگزينمش ، کسي بجاي
  • شراربه جانم ريزو ، ساقي من باش ... که ازرنگ عقيق ، لبان تو مستم
  • گاه گاهي احساس دلم ازخط بيرون ميزند ... دست رد برساقي وساغروپيما
  • نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 23:16
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :