بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورد ... دراين ميخانه بنشستند

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

 


بنازم دلربااي که ، شراب ازدست ساقي خورد


دراين ميخانه بنشستند و ،  با اين واژهامستند


 


مکن شوريده حالم را ، که هرمستي ، مستي نيست                 


  زمين است که ميچرخد ، ويا من مست ومدهوشم


 


عجب شوريده حال هستم ، قلم چرخيد در دستم


بنازم فرق اين مستي که هم هوشيار و ، هم مستم


 


قيامت کرد اين مستي ، عجب شوريده حالم را


توروياي وغزلهايم ، توه هم از ديد من مستي              


 


توشعرم دلربايي و ، بهشت وجنتم کشتي


به سازاين غلام امشب ، قنلدروارميرقصي


 


تغلب مي کنم امشب ، ويا اينکه ترد ستم ؟               


به اسم. القَلمِ وَ ماَ يَسطٌرُونَ ، قلم جسبيد بردستم


 


 


غ..ر..آ

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 23:16

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :