زره زره رفت دلم ، دامن کشان ..... مي کند او مرا ، انگشت نشان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها


    زره زره رفت دلم ، دامن کشان


    مي کند او مرا ، انگشت نشان


     


    گرنميخواهي بماني بادلم


    مانده داغ دوريش ، رو دلم


     


    واي ازدل که با دست خودم


    رد پايش راچرا نابود کنم


     


    عشق که جايش ماند کنج دلم


    اوشده يوسف و، ماندعشقش دردلم


     


    داره ميباره باران روي گونه هام


    ازتوفرياد دارد ، اين مجنون دلم


     


    لحظ اي پيچيد صدا درگوشم گلم


    کي بيايدعطرياس با نسترن گنج دلم


     


    زره زره ميرود دل دامن کشان


    اين غلام رسوا شدو ، انگشت نشان


    غ..ر..آ


  • مطالب مرتبط
  • توکجاي زپي ات ، ره صحرا گرفتم .... همه جا رد پايت ، زگل رعنا گ
  • سبزي ساقه که روح مرا ، نوازش ميکرد .. درد دل باسنگ ميکردم و ،
  • صداي انفجار وموج و ، ناله هاي من ..... مانده يادکاربه رسم ، دلبر
  • چه شبهاي که بي فانوس ، ميرفتيم تهي وستانمان بود و ، پي نورمير
  • بازکن بند ، ازسرگيسوي کمند و ... رهاکن که دلم ، به اوبند است ب
  • بيا اي بهتر از جان مگراز ما ، بهتري ديدي ...... زما رخ تابيدي و
  • نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 19:12
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :