تنک غروب که نارنج ميشه آس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    توکجاي زپي ات ، ره صحرا گرفتمهمه جا رد پايت ، زگل رعنا گرفتم يک
    نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 11:18
    برچسب‌ها : توکجاي,گرفتم,
     زارشد چشمم ، ازنيا مدن تومي دود به ره ، به شوق ديدن تو رشک ميبر
    نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 11:18
    برچسب‌ها : زارشد,ازنيا,

    درشب تاریک وسکوت ،

    پیدایت کردم

    درآسمان ملول دلم ،

    صدایت کردم

    میان دستم نگاه آبی ماه بود و ،

    یک جرعه امید

    دلم زنا امیدی ،

    بر نجهید

    تمام شب میان سینه ی من ،

    ستاره درخشید در دیده من

    بیادعشق ،

    سروسامان گرفتم

     امان از دیده و ،

    این دل من

    هرآنچه دیده دید ،

    یاد تومی کرد

    هوس دورازغلام و ،

    یاد تومی کرد

    غ..ر..آ 

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 17:46
    برچسب‌ها :
    سبزی ساقه که روح مرا ، نوازش میکرد درد دل باسنگ میکردم و ، اوگوش میکرد مرده بودم همچوبرگهای ، خزان آن شراب روی او ، مدهوشم کرد میدمید دَم. به مردابِ ، رکهای تنم ازباده اومست و ، تن نوش کرد آن دّره بنفشی که ، حصارم کردبود در دَم بلبل دَمید وازخواب ، بیدارم کرد رنگ می باخت ومیکریخت ، سایه ها ازنورطلائ ، ماهی? مُرداب ، بازی میکرد گوش کن غلام. چون سنگ ، نشنید نگیر ازباده خوش و اورا ، نادیده نگیر غ..ر..آ
    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 12:48
    صدای انفجار وموج و ، ناله های من مانده یادکاربه رسم ، دلبری های من حرفهای توغزل وترانه های ، من ازواژهای شعرت انکشت نما ، من می نالم زعشفت ، شبها ای بانگ عاشقانه ی ، شبهای من ازعاشقان چه میدانی ، رسم دلبری ؟ توداری نگاه به دلی که هست ، خانه من ؟ گرگوشت آشنا است ، به نوای من قدم رنجه کن و ، بیا به خا نه ی من تو ننگربه پیری ، به عشق زنده ام در این خزان توی ، جوانه ی من به چهره گرکشیده شده خط پبری ، ببین ؟ بررخم . زده انده ، تازیانه ی عشق نه دورازخانه ودروطنم ، همای عشق بیا که سینه ی غلام شده ، آشیانه ی عشق گرکه یا آورندعهد مردان ، زمانه ی ما ! به هرزبان به میان آورند ، سخن ازعشق غ..ر..
    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:50
    چه شبهای که بی فانوس ، میرفتیم تهی وستانمان بود و ، پی نورمیرفتیم همه یاران ستاره ، گشتن و رفتن رها کردن مرا مجره و، یاران رفتن طنین لحظه هامان پرُبود ، ازشور مستی نشانِ باغ زمُرد را ، گرفتند ورفتن گرفتن دستم ومیکشیدن ، گاه وبی گاه هنوزم آیینه میکشد ، انتظار رهناه سر هرکوچه حک شده ، نام یاران غلام تنها و بی چتر ، زیر باران چراغ بسترخاک بیابان ، خاموش شهیدان ره نشاند ، دراین عزم مه آلود غ..ر..آ
    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:50

    جدایی شوخی نیست که من ،

    ازتوجداشم

    کنارم باشی و بی تو ،

    رها. شم

    محاله قلبم بی تو ،

    طاقت بیاره

    کنارم هستی و ،

    من بی وفا شم

    نشم دلتنگ تو ،

    امکان نداره

    نه نه نمی تونم ،

    بی تورها. شم

    بی تو شیشه ام کنارسنگ ،

    همیشه

    همیشه باشی و ،

    غلام ازتو جدا شه ؟

    نکندم دل زتو ،

    دلدار توهستی

    منم ساقه? خاردار گل بی خار ،

    توهستی

    غ..ر..آ

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:50

    نغمه قالوابلا برگوش ، دلبرمیزنم

    طاق ابرو برخانه ی ، دلبرمیزنم

    یک صلا هرشب مرا ، مست میکند

    باده انگورنیست ولی ، مست میکند

    خواب نیم. بیدارنیم ، اما چرا ؟

    عاشق دیوانه را داغ و ، مست میکند

    درسکوت شب غلام ، داد دلبرمیزند

    نور امید سرازخانه ی ، دلبرمیزند

    ازکجاست این  نور ، مرا بیتاب کرد

    چشم سرنمیبیند. نور ، مرا بیتاب کرد

    غ..ر..آ

    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 9:09
    برچسب‌ها :
    جدا زمن نیستی ، توهمه جا بامنی نگاه به غیرنمیکنم ، ای رازگفتنی نمانده غیرتوراه ، نشسته ام روبرو می طپد این سینه ام ، شیرین زبانم توبگو من بی قرار توآرام ، بی توقرارندارم بی خبری زمن تو ، باورکه من ندارم ؟ وای ازدمی که خورشید ، سحرطلوع میکند تونوری وسایه ها ، درمن غروب میکنند نجسته ام درجهان ، م
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 17:30
    برچسب‌ها :
    گفتم که زعشقت رخ ، پنهان کنم کس نخواند تورا و ، عشق پنهان کنم وعظ چوبه منبرشد ، ازعشق یار آنجا چگونه عشق ، پنهان کنم گلها که به اشک شب ، گفتن شبنم هرجا نام وحد یث توگفتند ، چکنم حافظ نه قلندربود و ، نه درویش عاشق شد وازتومیگفت و ، نه درویش درویش به کشکول وموی بلندش ، شدهویدا این عشق عرض وسماَ ،
    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 17:30
    برچسب‌ها :

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :